اگر سفرنامه قطار اصلاحات از ايستگاه دوم خرداد هفتاد و شش به بعد را ورق بزنيم و مسير پرفراز و نشيب آن را دوباره مرور كنيم بدون شك به ياد خواهيم آورد كه اين قطار چگونه با وجود فراز و نشيبهاي فراوان از گردنههاي صعبالعبور گرفته تا تونلهاي تاريك و بدون نور را با موفقيت پشت سر گذاشته و به سمت ايستگاههاي بعد حركت كرده است.
شايد با اطمينان بتوان بيان داشت كه يكي از تعيينكنندهترين و در عين حال خطرناكترين گردنههاي مسير قطار اصلاحطلبي در اين دوره بحران ناشي از قتل جمعي از سياسيون و نويسندگان كشور بود كه خود به تنهايي ميتوانست هر قطاري را از ريل خارج كرده و به ته دره بفرستد...
در حاليكه چند روزي از پيروزي محمد خاتمي در رقابت نفسگير دوم خرداد نگذشته بود كه برخي از چهرههاي سرشناس محافل خاص به طرفداران مايوس خود مژده سقوط قريبالوقوع دولت را ميدادند و با اعتماد به نفس كامل اعلام ميكردند كه با تمهيدات ما قطار خاتمي و اصلاحات هرگز به ايستگاه سال 1378 نخواهد رسيد.
هنوز چند ماه از اين تمهيدات و موضعگيريها نگذشته بود كه كه انتشار خبري اكثر قريب به اتفاق فعالان سياسي كشور را شوكه كرد. داريوش و پروانه فروهر به صورت وحشيانهاي در خانه خود به قتل رسيدند. در روزهاي بعد نيز خبر قتل پوينده و مختاري كشور را وارد بحراني تازه كرد.
همه منتظر بودند كه واكنش دولت نوپاي خاتمي در برابر اين بحران مشاهده كنند و اين پرسش هر روز در جامعه بيشتر مطرح ميشد كه آيا خاتمي و همراهانش ياراي مقاومت در برابر چنين بحران بزرگي را دارند؟ آيا قطار اصلاحات از اين گردنه خطرناك به سلامت عبور خواهد كرد؟ خاتمي و اصلاحطلبان هر كدام بنا به امكانات و اختيارات خود براي حل اين معضل پا به ميدان گذاشتند از سويي خاتمي دستور تشكيل هيات ويژه تحقيق در اين باره را صادر كرد و اصلاحطلبان نيز به نوبه خود در روزنامههاي خود تلاش كردند كه نوري به تاريك خانه محفل جنايتكاران بتابانند.
با بررسي نتايج بهدست آمده از تحقيقات روشن شد كه متاسفانه بخشي از اعضاي وزارت اطلاعات در اين جنايتها دست داشتهاند.
در اينجا خاتمي و اصلاحطلبان در برابر دوراهي تعيينكننده و بسيار حساسي قرار گرفته بودند كه انتخاب هر كدام از مسيرها قابليت تغيير سرنوشت سياسي و اجتماعي كشور را دارا بود.
خاتمي و اصلاحطلبان از سويي ميتوانستند مانند بسياري از كشورهاي جهان با پنهانكاري و در بهترين حالت تنبيه محرمانه عوامل اين پرونده سر و ته ماجرا را به هم آورند.
راه دوم نيز آن بود كه حاكميت با محرم دانستن مردم از سويي عوامل قتلها را معرفي كند و از سوي ديگر مسووليت عملكرد عوامل خودسر لانه كرده در مغز استخوان نظام را به عهده بگيرد.
خاتمي و اصلاحطلبان گزينه دوم را انتخاب كردند.
اين اقدام دولت اصلاحات هرچند كه با ضعف عملكرد قوه قضائيه در اين پرونده و فشارهاي پيدا و پنهان براي منحرف ساختن مسير پرونده ابتر ماند و باعث شد كه آمران اين جنايتها پشت پرده بمانند و رسيدگي به موضوع در حد عاملان قتلها متوقف شود، اما نتيجه بسيار مهم و مبارك و ميموني را به همراه داشت. اين اقدام خاتمي بذر ترس را در ذهن همه متجاوزين به حق ملت پراكند، كه حتي اگر زير پوشش شعارهاي به ظاهر ارزشمدارانه و يا نظرات برخي آقايان اقداماتي خلاف چارچوب قانون انجام بپذيرد، هر آن ممكن است خاتمي ديگري يا مجلسي چون مجلس ششم در راس امور قرار گيرد و بسياري از پردهها برافتد. ميتوان با اطمينان بيان داشت كه با اقدام دولت خاتمي پرونده قتلهاي سياسي توسط حاكميت حداقل براي يك نسل به بايگاني پيوست.
نوع بررسي اين پرونده در قوه قضائيه يك واقعيت تلخ را نيز آشكار كرد و آن اينكه اين قوه ظرفيت برخورد با پروندههاي بزرگ را ندارد، همانگونه درباره پرونده زهرا كاظمي، قتلهاي محفلي كرمان، ترور سعيد حجاريان، حمله به كوي دانشگاه و... نيز عملاً نتوانست فعاليت مثبتي داشته باشد و همانطور كه ميتوان پيشبيني كرد كه در پرونده مرگ زهرا بنييعقوب در همدان نيز كاري از اين قوه برنخواهد آمد. به نظر ميرسد دلسوزان نظام و مردم بايد هرچه زودتر در اين باره به چارهجويي بپردازند. |